ميرزا محمد حيدر دوغلات
337
تاريخ رشيدى ( فارسي )
پروردگان سلطانحسينى 146 كه قريب دويست هزار كس بودند ، سلطان محمود ميرزائيان « 1 » كه قريب پنجاه هزار بودند و كارخانه بخت و تخت سمرقند و ميرزا سلطان احمديان « 2 » كه به تاخت و باخت شاهى بيگ خان ايشان را چه ساخت و چگونه پرداخت و همچنين جمع كثير از ارباب دول و اصحاب عمل را در مدت اندك و فرصت تنگ ، چنان به باد فنا فرا داد كه از غبار هستى ايشان در صحراى عدم برجها 147 به فلك بر شد و از دود آهشان در آن صحرا گردبادها برخاست . پادشاهى به اين قهارى و جبارى در صدد كشتنم شد و حال آنكه سنين عمر من اواسط ايام طفوليت را به آخر رسانيده بود . چپ را از راست نشناختمى و نيك را از بد ندانستمى و قوت آن نبود كه قوتى به فعل آوردمى . بلكه هنوز عقل آن قدر عقال 148 نيفكنده بود كه هيچ ارادتى را به قوت تعقل توانستمى كرد . يتيم بىمادر را پدر كشته شده ، اعمام متفرق گشته و اخوال به شهادت رسيده ، نه برادر كلانترى كه غمخوارى تواند كرد و نه خويش و پيوندى كه غمگسارى تواند نمود . و در آن تاريخ كه سنه اربع عشر و تسعمايه 149 بود ، وباى سلاطين ايام عموما و قتل عام خواقين مغول خصوصا بود . آنجا كه ارادت ازلى و حكم لم يزلى ، « 3 » خيل خيل از خال و خالهزادهها و عمهزادهام به تفاريق در هرجا ( 142 پ ) برات شهادت بخشى مىفرستادند ، از جميع ايشان بنده عاجزتر و طفلتر بودم . عجبتر آنكه ايشان كناره بودند به نوعى كه تقرير رفته است ، ناچار و بىاختيار ، بلكه از روى اضطرار خود را در ميان بلاد مىانداختند و شهيد مىشدند و بنده در ميان بلاد در شهر بخارا كه در وسط ممالك محيط شاهى بيگ خان بودم . چون حكم ارادت ازلى پادشاه لم يزلى بر فناى من جريان نيافته بود بلكه به بقاى من شرف نفاذ پذيرفته ، شاهى بيگ خان به آن عظمت و جبروت ، بندهء عاجز و طفلى به اين ضعيفى را در صدد كشتن شد و نتوانست كه يك سر مويى از موى سر او خم دهد . « سبحان ذى الملك و الملكوت ، سبحان ذى العزّة و القدرة و الكبرياء و الجبروت ، سبحان الملك الحىّ الذى لا يموت . » « 4 »
--> ( 1 ) . نگ : محمود و ميرزاها . ( 2 ) . نگ : احمد . ( 3 ) . نگ : - و حكم لم يزلى . ( 4 ) . نگ : - سبحان ذى الملك . . . لايموت .